در حاشیه کتاب اخیر رضا مقدم
رضا مقدم جدیدا کتابی تحت عنوان "در این بن بست" نوشته
و خواسته به کنگره دوم حزب کمونیست کارگری ایران که در 1998 برگزار
شد بپردازد. البته هدف از این بحث چیست در ادامه خواهم گفت . اما
چرا دوست عزیز رضا مقدم حال بعد از گذشت 9 سال و زنده نبودن صاحب
اصلی بحث منصور حکمت به این مسئله میپردازد؟ جای سوال و کنکاش است.
در عالم سیاست کمونیستی اگر کسی به یک جریان یا یک بحث انتقاد دارد
باید بموقع و در زمان خود بدان بپردازد تا طبقه کارگر بموقع موضع
گرفته و سره از نا سره را تشخیص دهد، صرفه نظر از هر ملاحظه شخصی
. متاسفانه بحث امروز رضا مقدم از این سنت و صداقت کمونیستی بری
است. همه میدانیم یکی از خصوصیات برجسته کمونیستها این است که فارغ
از هر مصلحت شخصی یا سیاسی باید حقیقت را با جامعه و طبقه کارگر
در میان بگذارند. رضا مقدم مسئله را کج فهمید و برای مصلحت شخصی
گذشته از اینکه 9 سال سکوت کرد و ثانیا میخواهد با گذشت زمان واقعیت
روشن تاریخی را از یاد مردم ببرد. بالاخره رضا مقدم بعد از 9 سال
بغضش ترکید و قلم بدست گرفته تا یک واقعه جدی تاریخی را قلب کندو
کینه شخصی اش (به مثابه یک شکسته خرده اصلاح طلب و هوادار دوم خرداد)
را از منصور حکمت به رشته تحریر در آورد.
تسلیم طلبی و سکوت تحت لوای دفاع از "کارگر"
رضا مقدم در سالهای 1997 تا 1999 با سر کار آمدن دوم خردادی ها
در ایران و ریاست جمهوری سید خندان خاتمی شیفته و دلباخته اصلاح
طلبی شد. در آنزمان که بحث حزب و جامعه در حزب کمونیست کارگری شد
ایشان در دفتر سیاسی حزب و سطح بالای حزب بودند، اما لب نگشود و
از فرط اعتقاد به "مارکسیسم" شیفته اصلاح طلبان دوم خردادی
گردید. اما در مخالفت با سیاستهای بقول ایشان "غیر کارگری منصور
حکمت" سکوت کرد. گویا سکوت اش بخاطر "اعتقاد به مارکسیم
بوده"؟؟!! یعنی رضا مقدم در نهایت ساده لوحی میخواهد گذشت زمان
را وثیقه نا صداقتی سیاسی خود کند. رضا مقدم میخواهد با این نوشته
اش شعور جامعه و طبقه کارگر را در مورد یک واقعه تاریخی جدی که در
جنبش کمونیستی کارگری با بحث حزب و جامعه و حزب و قدرت سیاسی بوقوع
پیوست را دست کم بگیرد. میکوشد بر نا آگاهی مردم سرمایه گذاری کند.
اما واقعیات تاریخی و اسناد موجود تمام مباحثات نه تنها حزب کمونیست
کارگری بلکه تمام احزاب به یمن پیشرفت تکنیک و انترنت در کوتاه ترین
فاصله زمانی در دسترس هر انسانی که علاقمند به کشف واقعیات باشد
قرار خواهد گرفت.
رضا مقدم پس از نه سال سکوت و بخصوص در نبودن رفیق عزیز منصور حکمت
اکنون میخواهد هو و جنجال راه بیاندازد تا اصلاح طلب شدن خودرا لاپوشانی
کند. در دنیای سیاست کمونیستی همه انسانهای آزاده و کمونیست از رضا
مقدم میپرسند چرا بعد از 9 سال یک پرونده روشن سیاسی را میخواهد
وارونه جلوه دهد؟! در آنزمان رضا مقدم هم مثل هزاران خرده بورژوای
سیاسی "از نوع کارگر پرورش"ارزیابی نادرست از دوم خرداد
داشتند به دام اصلاح طلبی افتادند و میخواستند و تلاش داشتند که
طبقه کارگر را خدم و حشم خاتمی و برنامه دوم خردادیش کنند. رضا مقدم
حق دارد در مورد خود هر اندازه گزاف گویی کند، بقول ضرب المثل قدیمی
کردها که میگوید" به چمه شاره که س نم ناسه، خوم هه ل کی شم
پر به کراسه" ترجمه تحت الفظفی اش به فارسی میشود" بروم
شهری کسی مرا نشناسد و خودرا بزرگ کنم به اندازه یک پیراهن گشاد"
ولی حق ندارد با قایم شدن پشت کلمه طبقه کارگر خاک به چشم جامعه
و طبقه کارگر بپاشد. واقعیت این است رضا مقدم در آنزمان با سکوت
مشغول سالها افقی زندگی سیاسی کردن در حزب بود. و بعد هم وقتی دستش
رو شد که از مارکسیسم روی بر گردانده و دنبال اصلاح طلبی است حزب
را ترک کرد. من یکی از آنها بودم که در مورد استعفای رضا مقدم و
همراهانش نوشتم و هم اکنون هم بعد از 9 سال از تک تک نظرات خود دفاع
میکنم. زیرا بدرستی پشت سرسیاست کمونیسم کارگری به رهبری منصور حکمت
ایستادم و دوم خردادی هارا با کنفرانس برلین به زباله دان تاریخ
فرستادیم. رضا مقدم بعدها دست خودرا رو کرد ، نه بخاطر طبقه کارگر
که ادعایش میکرد و یا میکند، بلکه به خاطر عشق به اصلاح طلبی مدعی
شد که چون اصلاح طلبی نتوانسته بر جنبش کارگری و جنبش خلق کرد تسلط
یابد . باید او این رسالت را انجام دهد(نقل به معنی از نویسنده)
رضا مقدم در بحث سیاسی شرط صداقت را رعایت نمیکند وفکر میکند با
گذشت زمان میتواند عقب گرد خود از مارکسیسم و هم خط شدنش با دوم
خردادی هارا در آنزمان لاپوشانی کند. البته آدمها میتوانند هر اندازه
بخواهند در مورد خود بگویند اما آنجا که آگاهانه میخواهند تاریخ
را قلب کنند و یا بر نا آگاهی مردم سرمایه گذاری کنند نهایت نا صداقتی
سیاسی است. لازم نیست بعد از گذشت سالها دوباره مسئله ای را مطرح
کرد که در موقع خود جواب گرفت و رضا مقدم آنوقت سکوت را انتخاب کرد.
بدلیل اینکه شهامت یک برخورد جدی کمونیستی به نظرات اصلاح طلبانه
خود ندارد. تلاش میکند بر فراموشی مردم و نا آگاهی طبقه جوان کارگران
سرمایه گذاری نماید. اما زهی خیال باطل زیرا همچنانکه گفتم با پیشرفت
انترنت هر کس میتواند مباحثات آنزمان را در سایت منصور حکمت بخواند
و قضاوت کند. نه تنها این بلکه کسانی که در این مقطع در دفاع از
کمونیسم کارگری در کنار منصور حکمت ماندند زنده اند و اجازه نخواهند
داد شارلاتانیسم و شانتاژ رضا مقدم در مقابل کمونیسم کاگری بیجواب
بماند. ما شاهدان زنده آن مقطع و مدافعان کمونیسم کارگری اجازه نخواهیم
داد هویت کمونیستی جریانی که تحت رهبری منصور حکمت دوم خرداد را
به شکست کشاند ماست مالی شود و زیر آوار شانتاژم برود.
چرا حالا رضا مقدم این پرونده را زنده کرده؟
1 همچنانکه گفتم رضا مقدم فکر میکند مردم "دچار فراموشی شده
اند" و شعور سیاسی طبقه کارگر را دستکم میگیرد.
2 میخواهد شادی خودرا بعنوان یک اصلاح طلب از چند تکه شدن حزب کمونیست
کارگری بعد از مرگ منصور حکمت نشان دهد. البته برای هر مبارز کمونیست
نهایت تاسف باید باشد که حزبی قدرتمند مثل حزب کمونیست کارگری ایران
بعد از مرگ منصور حکمت به این وضعیت افتاده. برای هر انسان کمونیست،
کارگر مبارز حتی متحد شدن ده نفر خوشحال کننده است. چون طبقه کارگر
رهایی اش در تشکل و اتحاد طبقاتی است. بعد از سالها ترور و سرکوب
منصور حکمت توانست هزاران کمونیست را متحد کند. تاریخ جنبش کمونیستی
این دوره را بعنوان دوره شکوفایی خود بعد از سرکوب و ترور وحشیانه
جنایتکاران جمهوری اسلامی ثبت خواهد کرد. باید جای تاسف باشد که
هر دوره جنبش کمونیستی بعد از یک دوره شکوفایی بخاطر سیاستهای چپ
سنتی و خرده بورژوایی دچار چند دستگی شود. حزب کمونیست کارگری در
یک دوره امید هزاران انسان آزاده و کمونیست بود. منصور حکمت توانست
حزب کمونیست کارگری را با مهارت و شفافیت کمونیستی به نقطه امید
کارگران و مردم آزاده تبدیل کند. اما همچنانکه خود در ماههای آخر
عمرش گفت مرگ مجالش نداد که حزب کمونیست کارگری را آنطور که مارکس
تعریفش میکند بسازد. مرگ مجالش نداد که بدنه قوی کادری حزب را طوری
سازمان دهد که جا را بر افکار خرده بورژواهایی "که سالها در
حزب افقی زندگی میکردند" آنچنان تنگ کند که اجازه سر بلند کردن
نداشته باشند. رضا مقدم از فرط عشق به اصلاح طلبی حزب را گذاشت ولی
حمید تقوایی سکوت کرد منفعل شد و در کمین نشست تا حزب را تکه تکه
کند و تا کسانی مثل رضا مقدم را شاد نماید.
چپ سنتی و خرده بورژوایی از مرگ منصور حکمت خوشحال شدند و بعد از
مرگش علیه کمونیسم کارگری شمشیر را از رو بستند. انشعاب سال 2004
را تحمیل کردند و بعد با کودتای حمید تقوایی و تیمش در پلنوم 26
فاتحه کمونیسم کارگری را در حزب کمونیست کارگری ایران خواندند. سر
آخر با راه انداختن" اکس مسلم" جیره خوار سیاست نسبیت
فرهنگی در غرب شده اند.
رضا مقدم از همپاشیدن حزب کمونیست کارگری را با کتابش "در این
بن بست" جشن میگیرد برای اینکه نهایت صداقت خودرا به اصلاح
طلبی ابراز دارد و فاصله خودرا با کمونیسم کارگری روشن تر کند به
جعل واقعیات و شانتاژ سیاسی روی آورده. البته جای تاسف است. چون
تنها دشمنان طبقاتی طبقه کارگر از این وضعیت خوشحال میشوند.
موءخره!
در پایان باید بگویم کتاب رضا مقدم درنهایت تلاشی است برای وارونه
جلوه دادن یک دوره رشد جنبش کمونیسم کارگری، وارونه جلوه دادن موضع
سازشکارانه خود و دنبال اصلاحات رفتن. آنجا هم که به نقش خود در
حزب اشاره میکند حقیقتا بی انصافانه و نا درست است. خود رضا مقدم
یکی از بانیان فرهنگ بد دهنی در تشکیلات بود، (مثل اینکه حالا هم
زیاد تغییر نکرده) اما حزب کمونیست کاگری بود پیشاپش مبارزات مردم
آزاده ایران دوم خرداد را به زباله دان تاریخ انداخت. کمونیسم کارگری
به رهبری منصور حکمت بود که سنت دفاع از حرمت انسان را بعد از دهها
سال در جنبش کمونیستی و جامعه زنده کرد. هم اکنون سالهاست انواع
و اقسام مراسمهای مثل دفاع از برابری زن و مرد و دفاع از حقوق کودکان
و نیز پیشاپیش همه دادن اعتبار به جنبش کمونیسم کارگری در بین طبقه
کارگر ایران به یک ترند تبدیل شده. اینها واقعیت امروز جنبش کمونیسم
کاگری که هیچ ربطی به احراب و تشکلهای غیر کارگری که نام کمونیسم
کارگری را برخود گذاشته اندرا ندارد.
برای هر انسان آگاه و کمونیست این سوال مطرح است چرا رضا مقدم و
چگونه توانسته این همه نفرت را به کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت
در خودش سالها نگهدارد؟؟ رضا مقدم در زمان منصور حکمت لام تا کام
لب نگشود اما بعد از مرگش در قلب ساختن واقعیات برای لاپوشانی شخصیت
کاذب خود قلم میزند. آلبته آزادی بیان درست است و هرکس هر طور دوست
دارد میتواند خودرا معرفی کند و نظر بدهد. اما قضاوت طبقه کارگر
کمونیست و انسانهای آزاده محک است.
حاشا از یک جو صداقت و شهامت سیاسی.
اسماعیل مولودی