در حاشیه یک فیلم مستند از تلویزیون سوئد
مقدمه
روز سیزدهم می 2007 تلویزیون سراسری سوئد فیلم مستندی از ایوین روبار
Evin Rubar
ژورنالیست مشهور تلویزیون، از کتک زدن کودکان در خانواده ها را نشان
داد.
این فیلم مستند بیان کننده واقعیت تلخی است که زندگی
روز مره کودکان را دارد مچاله میکند. در دنیایی که آدمها ادعا دارند
بر هر جانور دیگری برتری دارند، این فیلم نشان میدهد که چگونه زندگی
و سلامتی کودکان مورد تجاوز وتعدی این انسانها و والدین شان قرار
میگیرد. باید هرکس بفراخور حال خود به این مسئله بیندیشد. مسئله
آزادی و حرمت انسان یکی از نقطه گره هاییست که در مقابل جامعه بشری
مطرح است. حقوق کودکان، برابری زن و مرد و آزادی های فردی و اجتماعی
انسانها همه زیر عنوان حقوق انسان و مسئله آزادی فردی و اجتماعی
انسانها نهفته است. بهراندازه این مسئله جا بیفتد و یا در هر جامعه
ای این مسئله جا افتاده باشد بهمان اندازه هم خشونت و تجاوز بحقوق
انسانها کمتر و کمتر میشود. بنابراین مسئله آزادی و دفاع از حرمت
انسانها دو روی یک سکه اند حال فرق نمیکند کودک باشد یا بزرگ سال،
زن باشد یا مرد.

Det svenska sveket
فیلم مستند تلویزیون سوئد که تحت نام "بی مهری یا خیانت
جامعه سوئد"
اين
فيلم را از اينجا تماشا کنيد !
اول به مسئله کتک زدن کودکان در خانواده ها در اروپا و آمریکا
میپردازد. به قانون منع کتک زدن کودکان در جامعه سوئد که در سال
1979 تصویب شد اشاره داشت و چگونگی برخورد به این مسئله را در آنزمان
یعنی در اواخر دهه 1970 صحبت کرد. جا افتادن مسئله ممنوع بودن کتک
زدن به کودکان و خلاصه مجرم شناختن اصل عمل کتک زدن به کودکان را
بررسی کرد.
فیلم با تصویری از یک دختر بچه شروع میشود که بزبان روسی یا یکی
از کشورهای بالکان دارد با خرس کوچولی اسباب بازی اش صحبت میکند
و میخواهد اورا ادب کند. باعصبانیت به اسباب بازی اش میگوید چرا
این کار را کردی و شما باید تنبیه بشوید. این صحنه دقیقا تجربه دختر
بچه را از نوع روش تربیت کردن خود بوسیله والدینش است. سمبلیک اما
بیان دنیای واقعی و وضعیت روحی بچه هایی است که از اوان کودکی خشونت
را لمس میکنند و به حقوق و حرمتشان تجاوز میشود.
وقتی گزارشگر با بعضی از محققین و خانواده ها و والدین انگلیسی
در مورد کتک زدن به کودکان صحبت میکرد برای اکثر آنهاییکه مصاحبه
شده بودند کتک زدن در حدی که کودک را ناقص نکند قابل قبول بود. بعد
از تلاش فراوان مدافعین دفاع از حقوق کودکان اکنون در انگلیس تلاش
برای غیر قانونی کردن کنک زدن به کودکان ادامه دارد و هم اکنون قانونی
به پارلمان انگلیس داده شده که عمل کتک زدن به کودکان را غیر قانونی
شود.
بعضی از محققان اروپایی بر این باورند که این مسئله مربوط است به
طرز تلقی جامعه از تعلیم و تربیت و عده ای دیگر بر این باور اند
که هر اندازه رفاه و امنیت در جامعه افول میکند تجاوز به حقوق انسانهای
ضعیف بیشتر و بیشتر میشود. بعدا به این مسئله خواهم پرداخت. یکی
از دست اندرکاران تشکل نجات کودک در سوئد خانم "مالی نیلسون"
میگوید مسئله کتک زدن به کودکان در اروپا و آمریکا و حتی در تمام
دنیا مربوط به تمام جمعها و کاتاگوری های اجتماعی است. از ثروتمند
و فقیر تا دانشمند و بیسواد کودکان را کتک میزنند. در این مسئله
حقیقتی وجود دارد هر چه فضای جامعه غیر انسانی تر میشود تجاوز به
حقوق انسانها بیشتر است و در این میان کودکان ضعیف ترین هستند.
کودکان تنها از طرف جامعه مورد بیمهری نیستند بلکه نزدیک ترین کسان
آنها که والدین انها باشند بیشترین نقش را در این رابطه دارند. اگر
در کوچه و خیابان متجاوزین به انواع و اقسام مختلف سلامت، امنیت
و هستی کودکان را تهدید میکنند. در خانواده با کوچکترین حرکت کودک
که مورد تایید والدین نباشد حقوق و حرمت کودک مورد تجاوز و تعدی
قرار میگیرد. یعنی اگر کسی فکر کند که عزیز ترین و نزدیک ترین ویا
حامیش به او تجاوز میکنند دیوانه میشود. کودکان در این شرایط هستند.
شاید این سوال پیش بیاید که همه خانواده ها اینجور به کودکانشان
برخورد نمیکنند. آری اما اگر آنهائی هم که معمولا کتک نمیزنند ولی
وقتی بقول خودشان کارد به استخوانشان میرسد اول کسی که از طرف آنها
مورد بیمهری قرار میگیرد کودک است.
تجاوز و فشار روحی به کودکان
عمدتا در دعواهای خانوادگی، جدایی والدین و نیز حتی وقتی که پدر
یا مادری تفاوت بین فرزندانشان قائل میشوند. مثلا تفاوت بین دختر
و پسر یا تفاوت بین خوشگل ترین و زشت ترین یا شیطان ترین و سر براه
ترین کودک خانواده، همه و همه دنیای تنگ و محدود کودک را تنگ و تنگ
تر میکند. همه والدین تلاش میکنند در بدو ازدواج خود صاحب فرزند
شوند. اما قبول مسئولیت زندگی یک انسان کار ساده و آسانی نیست. بهر
رو بنظر من نمونه و نشان ترقی بشر در این است که چه اندازه به کودکان
در جامعه اهمیت داده میشود و نیز چه امکاناتی برای آسایش و امنیت
کودکان اختصاص داده میشود. اینها شاخصهای بارز پیشرفت یک جامعه است.
در هر جامعه ای که امنیت و آسایش کودک مورد اهمیت قرار میگیرد بهمان
اندازه امنیت و آسایش در جامعه برقرار خواهد شد. بیشترین مححققان
و روانشناسان بر این باورند که زندگی و تجربه زندگی در اوان کودکی
یک شفته ریزی و پایه گذاری برای زندگی بزرگ سالی است. هر اندازه
محیط زندگی کودکان آرام و انسانی باشد بهمان اندازه در بزرگسالی
راحت تر و با فراغت بیشتری انسان زندگی خواهد کرد. مسئله فشار روحی
به کودکان میتواند دلایل فراوانی داشته باشد. مثلا وقتی در خانواده
ای امنیت اقتصادی و اجتماعی وجود ندارد طبعا در زندگی کودک و رشدش
تاثیر خواهد داشت. اگر والدین از نظر جسمی، روحی و اجتماعی فضای
راحتی داشته باشند قطعا کودکانشان هم در یک فضای راحت بار خواهند
آمد.
اما یک مسئله روشن است و آن اینکه هر اتفاقی که در دنیای کودکان
میافتد ما بزرگسالان باعث اش هستیم. بنابراین هر اندازه فهم و درک
از حقوق کودکان و دفاع از انسان در جامعه بالا باشد بهمان اندازه
هم کودکان مورد حمایت قرار خواهند گرفت. پس یک دلیل جدی در مسئله
آزار روحی و جسمی دادن به کودکان تحت نام تربیت بر میگردد به اینکه
چه اندازه حقوق کودکان در زندگی اجتماعی خانواده مورد ارزش گذاری
میشوند. بیشترین والدینی که کودکان را مورد آزار جسمی و روحی قرار
میدهند میگویند؛ باید کودک را ادب کرد که دنبال کارهای نا باب نرود.
یا وقتی کودک در مقابل تصمیم والدین میایستد و یا کودک دوست دارد
در تصمیم گیری در مورد خودش شریک باشد. فورا مورد اعتراض والدین
قرار میگیرد و بجای قانع کردن مورد اذیت و آزار قرار میگیرد.
در فیلم میبینیم که تعدادی از افراد بزرگ سال به مسئله کنترل کودکان
و یا اینکه هر طایفه یا قومی شیوه و فرهنگ خاص خودرا برای تربیت
کودکان دارد. همه اینها به این بر میگردد که بعضی از والدین کودکان
را نه بعنوان یک انسان بلکه بعنوان شیئ یا ملک تلق خود میانگارند.
مثلا میگویند؛ بچه خودم است و بشیوه خودم تربیتش میکنم و...
برنامه تلویزیون سوئد در مورد کتک زدن به کودکان یک سنجش افکار
از جامعه و کودکان جامعه را نشان میدهد (که مربوط به قبل از تصویب
قانون ممنوع کردن کتک زدن به کودکان در جولای 1979 است). والدین
بعنوان ادب و تربیت کردن کودکان از آن اسم میبرند اما وقتی از کودکان
سوال میشود؛ کتک زدن به کودکان را حرکتی نادرست و غیر انسانی میدانند.
یکی از کودکان که پسر بچه 6 یا 7 ساله بود گفت "مگر آدمها عقل
و شعور ندارند، چرا بجای کتک زدن بابچه ها صحبت نمیکنند؟" ازش
میپرسند آیا بعد از کتک خوردن عاقل میشوی؟ کودک جواب میدهد "نه
بلکه نقشه میریزم چگونه تلافی اش را در بیاورم و بیشتر والدینم را
ناراحت کنم. آدم از کتک خوردن هیچوقت خشنود نیست"
جامعه و قوانین در دفاع از حقوق کودکان
جامعه و سیستم اجتماعی بزرگترین نقش را در این رابطه دارند. مسئله
دادن اطلاعات به جامعه در مورد حقوق انسان. ایجاد فضای سالم و انسانی
برای راحتی و رفاه انسان. مسئله داد ارزش مادی و معنوی به انسانها
و برداشتن موانع بر سر راه اینکار از وظایف دولت و دست اندکاران
اجتماعی است. کلا سیستم اجتماعی و مسئولین حقوقی جامعه موظف اند
که با ایجاد فضای سالم تعلیم و تربیت کل درک و روش برخورد انسانها
به حقوق و حرمت انسان و بخصوص دفاع از حرمت و حقوق انسانی کودکان
یک امر بلاواسطه مسولین جامعه است. با تصویب قوانین، با ایجاد امکانات
رفاهی و امنیت اجتماعی خانواده ها و مسئله بهداشت و درمان و ایجاد
امکانات رفاهی و تفریحی برای کودکان در جامعه اهمیت ویه و تعیین
کننده ای دارد. قوانین نقش جدی در دفاع از حرمت انسانها دارند.
در نظر بگیر اگر کسی به قتل میرسد، ماشینش دزدیده میشود، جانه
اش را آتش میزنند و یا مورد تجاوز قرار میگیرد هیچ مرجعی نباشد بهش
رجوع کند. پس قوانین نقش جدی و درجه اولی را دارند. برای اجرای قوانین
تنها زندان و جریمه نمیتواند جوابگو باشد. بلکه بالا بردن سطح دانش
و فهم مردم جامعه از اجرای قوانین و نیز بالا بردن اطلاعات و ارتباطات
در مورد جامعه در کلیه عرصه ها کاری است که باید مسئولین دولتی و
مسئولین امور اجتماعی به آن بیاندیشند و امکانات اجرای قوانین را
فراهم آورند. چند بار پرونده لیمان به دادگاه در شهر فالون میرود
و حتی 17 نفر از مسئولین مدرسه و امور اجتماعی در مورد وضعیت لیمان
در خانواده اش شهادت میدهند، اما هر بار دادگاه به بهانه احترام
به فرهنگ خانواده مهاجر پرونده را مسکوت میگذارد.
امام و معلم زبان مادری مانع اصلی در اجرای پرونده میشوند و میگویند
باید دادگاه به فرهنگ و تربیت کودک در خانواده های مهاجر توجه کنند.
طبق کنوانسیون حقوق کودکان بندهای 19 و 24 مسئولین جامعه موظف اند
که برای دفاع از سلامتی جسمی و روحی کودکان باید با تمام فرهنگ ها،
مذهب و رسم و یاسایی که باعث فشار روحی و یا جسمی به کودکان هستند
شدیدا مبارزه کنند. مححق امور کودکان ادواردو کروتسکی که در تلاش
برای سازمان دادن یک انجمن برای دفاع از کودکان مهاجر است میگوید
"دونوع برخورد در در دم و دستگاه قانونی به حقوق کودکان وجود
داردیکی برای کودکانی است که سوئدی هستند و دیگری برای کودکانی هستند
که از خانواده های مهاجرند.". در صورتیکه در جولای سال 1979
قانون منع کتک زدن به کودکان تصویب شد.
بنا براین دولت و مسئولین جامعه در دفاع از حقوق کودکان بیشترین
و اولین نقش و مسئولیت را دارند. فیلم مورد نظر ما و موضوع آن دقیقا
در جامعه ای اتفاق افتاده که هم کنوانسیون حقوق کودکان را برسمیت
میشناسد، هم جزو کشوری هایی است در دنیا که به آزادی و حرمت انسان
" احترام" میگذارد. حتی در دفاع از کودکان سالها پیش قوانین
معین و جدی بتصویب رساند و ادعا دارد سیستم اداری و اجتماعی را ملزم
به پیشبرد آن میکند.
تجاوز به حقوق کودکان و چشم پوشی مسئولین دولتی
موضوع فیلم یک پسر نوجوان در یکی از خانواده های مهاجر است>
اسم مستعارش لی مان است و در یکی از شهر بورلنگه سوئد با خانواده
اش زندگی میکند. لیمان بارها مورد تنبیه بدنی های شدید از طرف پدرش
قرار میگیرد. ترس از خانه رفتن، ترس ووحشت از پدر همه و همه زندگی
نه تنها لیمان بلکه خواهر و برادرهایش را هم تهدید میکند. معلم مدرسه
اش میگوید" لیمان از برگشتن به خانه وحشت داشت، وقتی میخواستم
با هاش صحبت کنم، کلاهش را پایین میکشید و اشکهایش روان میشد"
معلم مدرسه موضوع را به مسئولین کمون بورلنگه میرساند.
پلیس بارها از طرف همسایه ها خبر میگیرد که پدر خانواده کودکانش
را کتک میزند. یک وقتی که پلیس در خانه لیمان را میزند (تا اخباری
که از همسایه ها گرفته را بررسی کند) چوب ترکه کتک زدن را میبیند
و باخودش میبرد. میبیند که پسر بچه ای در کف اتاق بیهوش افتاده است.
اما عکس العمل خاصی نشان نمیدهد. مسئله لیمان در شهر زبان زد همه
میشود. مسئولین کمون خانم چارلوت پیتری تحت فشار مدرسه سعی میکنند
کار ی کنند.
ریئس کمون با امام مسجد تماس میگیرد و اورا 30 ساعت در هفته استخدام
میکنند که. امام بعنوان کنتاکت پرسون "شخص مورد اعتماد که کمون
را در این رابطه کار کند. اما پدر لیمان بارها لیمان را جلو چشم
امام کتک میزند و امام سکوت میکند و به کمون خبر نمیدهد. معلم زبان
مادری بجای اینکه از لیمان در مقابل تجاوز پدرش دفاع کند میگوید
ما سومالیایی ها فرهنگ خودرا برای تربیت بچه داریم. بهر رو بعد از
سالها اذیت و آزار کودکان در خانواده بالاخر دادگاه پدر لیمان را
به یک سال و نیم زندان محکوم میکند. معلم زبان مادر سومالیایی ها
را جمع میکند و به حکم دادگاه اعتراض میکنند. و میگویند ما شیوه
خاص خودرا برای تربیت داریم.
اما کل واقعیت این نیست که بالاخره تحت فشار دادگاه پدر لیمان
را به زندان محکوم میکند. مسئله را باید از یک زاویه دیگر بررسی
که که فیلم بدرستی به آن اشاره دارد. و آن بیتوجهی مسئولین به سرنوشت
کودکان در خانوادههای مهاجر. اگر زمان دولت سوئد تحت فشار باند مذهبی
و مسلمان در سوئد مجبور شد قانون ویژه ای برای سن ازدواج دختران
در خانواده های مهاجر بگذارد. ( سال 1992 امامان مسجد استکهلم فشار
آوردند که سن دختران برای ازوداج از 18 سال به 15 سال تقلیل یابد
و مجلس سوئد اینکا را کرد. نتیجه اش شد قتلهای ناموسی و ناقص شدن
دهها دختر و زن جوان در جامعه سوئد. اما خوشبختانه با فشار انسانهای
سکولار این قانون در سال 2003 دوباره تغییر کرد و از 15 سال به 18
سال بر گشت. من جزو مشاور کمیسیون قانون در مجلس بودم و این را یک
پیروزی جدی برای همه انسانها برابری طلب میدانم)
مسئله دیگر قتلهای ناموسی و زندگی دختران و زنان جوان در بعضی
از خانواده های مهاجر است. مسئله نسبیت فرهنگی و حاشیه نشینس بلا
هایی هستند که از قبل سیاست نسبیت فرهنگی زنان دختران و کودکان مهاجر
را در جامعه سوئد ایزوله و زندگی اجتماعی و رشدشان را تهدید میکند.
نیکلاس کلمن از سازمان نجات کودک میگوید؛ ترس از یرخورد به فرهنگ
عقب افتاده مهاجر بین دولتمرادان سوئدی هست و همین باعث شده کودکان
در بعضی از خانواده های مهاجر قربانی شوند. او ادامه میدهد باید
دولت و سازمان نجات کودک جرئت کند به فرهنگ عقب افتاده خانواده ها
بپردازد.
وقتی خانم مالی نیلسون از سازمان نجات کودک در سوئد میگوید"
مسئله کتک زدن به کودکان در همه فرهنگها هست، یا میگوید ما مثل سازمان
نجات کودک اطلاع از وضع کودکان در خانوادهای مهاجر را نداریم"،
بیان این واقعیت است که سازمان نجات کودک، کودکان را نه بعنوان کودکان
یک جامعه بلکه بعنوان مهاجر و سوئدی تقسیم کرده است. برای عده ای
که در سوئد والدینشان متولد شد اطلاعات هست اما هنوز برای مهاجرین
اطلاعات دقیقی ندارند. همین مسئله را بروشنی خانم لینا موبری که
نماینده دفاع از حقوق کودکان در جامعه و قرار است وکیل و مدافع بی
چون و چرای اجرای قوانین در مورد کودکان در جامعه باشد.
Barnombudman میگوید "ما به این فکر نکردیم و آمار و ارقام
درستی از مسئله حقوق کودکان در خانوادههای مهاجر را نداریم. میگوید
این پدیده برای ما شناخته شده نیست". در صورتیکه طبق آخرین
تحقیقات که در اول فیلم هم اشاره میشود در هر 110 کودکی که بوسیله
کمون در خانه های امن نگهداری میشوند (بخاطر رفتار نادرست والدینشان)
80 نفرشان از کودکان در خانواده های مهاجر هستند. یعنی از هر ده
نفر هفت نفرشان مهاجر اند . این خود نشان از این واقعیت است که ناامن
بودن محیط خانواده برای کودکان مهاجر بیشتر از سوئدی هاست. آیا مسئولین
بخود اجازه میدهند بپرسند چرا؟ یا طبق معمول بر آن چشم پوشی میکنند
تا صدها لیمان دیگر هم بوجود آید که بر اثر کتک خوردن از والدینش
زندگی کودکی و نوجوانیش نابود شود. مسئول کمون بورلنگه هم میگوید
اطلاع دقیق ندارند. همین حرف را کلیه مسئولین دولتی و امور جامعه
در مواقع مختلف میزنند. خانم ماریا لارسون وزیر امور خانواده میگوید
"جامعه از بحث با مهاجرین در مورد حقوق کودکان طفره میرود و
تلاش نمیکند آنها را از رفتار نادرست با کودکانشان بر حذر دارد"
سوال این است خانم وزیر چه کسی باید این کار را بکند. این وظیفه
شاست بعنوان وزیر و دست اند کار در جامعه.
در عرض یک ماه در فاصله نوامبر تا دسامبر 4 بار از طرف مدرسه جریان
لیمان به مسئولین گزارش میشود اما کسی عکس العمل جدی نشان نمیدهد.
اگر همین اتفاق برای کودکی از خانواده ای سوئدی بیفتد همه جا پخش
میشود. ولی مسئله نسبیت فرهنگی اجازه میدهد که مسئولین بر حقوق کودکان
در خانواده های مهاجر چشم بپوشند. یگی از جوانانی که با گروه شرف
کار میکند میگوید. مسئولین از ترس اینکه انگ راسیستی نخورند از دخالت
جدی در امور حقوق انسانی برای مهاجرین طفره میروند. اما بقول نیکلاس
کلمن از سازمان نجات کودک "بالاخره حقوق مساوی باید برای همه
رعایت شود. و باید مسئولین جرئت کنند در این عرصه یکسان قوانین را
اجرا کنند."
نسبیت فرهنگی و حقوق کودک
مسئله نسبیت فرهنگی بعنوان یک سیاست راسیستی ارزش و معیار انسانی
آدمها را زیر پا میگذارد و تحت نام احترام به فرهنگ نه تنها انسانهارا
در گتوهای مهاجر نشین زندگی کرده بلکه مانع جدی رشد مهاجرین در جامعه
جدید است. نسبیت فرهنگی ارزش انسانی برای غیر خودی ها قائل نمیشود
برای شهروندان این جامعه یعنی کسانی که در سوئد متولد نشده اند ویا
کودکانی که والدینشان بنا به هر دلیلی مجبور به مهاجرت به سوئد گردیده
اند از طرف دست اندرکاران و مسئولین حقوق انسانیشان پایمال میشود.
قانون بطور جدی ازحقوق انسانی مهاجر و کودکانشان حمایت نمیکند. این
فیلم این حقیقت را بیان میکند که مسئولین جامعه سوئد حقوق کودکان
در خانواده های مهاجر را قربانی سیاست راسیستی نسبیت فرهنگی کرده
اند. از مسئولین امور اجتماعی تا نماینده دفاع از حقوق کودکان در
دولت و پارلمان Barnombudman و حتی سازمان نجات کودک که قاعدتا باید
حافظ سلامتی جسمی و روحی کودکان باشد نیز امنیت و سلامتی کودکان
در خانواده های مهاجر را قربانی سیاست راسیستی نسبیت فرهنگی کرده
اند و میکنند.
پلیس دم و دستگاه امور اجتماعی و اولیای مدارس تحت نام نسبیت فرهنگی
بر وضعیت کودکان در خانواده های مهاجر که مورد خشونت و تجاوز قرار
میگیرند چشم پوشی میکنند. این فیلم یک هشدار جدی به انسانهای آزادیخواه
و برابری طلب در جامعه مهاجر است که باید برای ایجاد فضای سالم زندگی
برای کودکانمهاجر باید به مسئولین دولتی فشار آورد. باید علیه سیاست
راسیستی نسبیت فرهنگی در جامعه بجنگند و خواستار حقوق برابر در جامعه
شوند. برابری < حرمت باید شامل همه افراد و احاد جامعه باشد.
در این میبا خو مهاجر و برخوردشان به فرهنگ مردسالار و قطع کردن
دست مرتجعین مذهبی از زندگی خانواده و نیز بستن مدارس مذهبی و کوتاه
کردن دست مذهب از همه شئونات اجتماعی امری جدی و لازم برای یک زندگی
یکسان و برابر در جامعه است. باید کودک آزاری و تجاوز به حقوق کودکان
بطور جدی در صدر برنامه زندگی جامعه باشد و قوانین انسانی برای همه
باید یکسان رعایت و اجرا شود.
اسماعیل مولودی
مددکار اجتماعی
و فعال در عرصه دفاع از حقوق کودکان در سوئد.
21 می 2007