رسوایی سیاسی را نمیتوان با هوچی گری جواب داد! 31 ژانویه 2007
جوابی مختصر به حمید تقوایی و شرکا
اسماعیل مولودی
esmail-m@hotmail.com
هوچی گران تلاش میکنند که واقعیات را قلب کنند تا خاک به چشم مردم
بپاشند. قلب واقعیات و رسوایی سیاسی دو روی یک سکه هستند. این مصداق
حال آن دسته از رهبری حزب کمونیست کارگری است که کودتای پلنوم 26
را سازمان دادند. این یک حرکت سیاسی معین جمعی از رهبری حزب بود،
علیه کمونیسم کارگری، علیه منصور حکمت و جواب سیاسی و تشکیلاتی آنها
به طرح رهبری جمعی بود. بعد از ناکام ماندن توطئه شان، بجای جواب
سیاسی به اتفاقات سیاسی، شروع به قلب واقعیات، ترور شخصیت و گزافه
گویی کردند. دوست دارم به آن مختصر جوابی بدهم.
اصل ماجرا و سابقه آن!
یک بخش از رهبری حزب کمونیست کارگری بعد از پلنوم 24 شروع کردند
به سازمان دادن یک سیاست نادرست و غیر کمونیستی کارگری در برخورد
به اتفاقات سیاسی در ایران. مثل مسئله آذربایجان و اعتراضات کردستان
در سال 2005. گزارشات اغراق آمیز و غیرواقعی چاشنی این برنامه شد.
این را میتوان از اطلاعیه پایانی پلنوم 24 و نیز از فقدان قطعنامه
سیاسی رو به جامعه (غیر از شروع کمپین مالی) دید. اساسا جدل برسر
رهبری و چگونگی هدایت مبارزات مردم در ایران از اینجا علنا شروع
شد. از مسئله کردستان گرفته تا اسم آوردن از کلماتی مثل "شونیسم
فارس" وخط و نشان کشیدن برای هم در رهبری حزب به یک موضوع جدی
تبدیل شد. در فاصله پلنوم 24 تا پلنوم 25 اتفاقاتی سیاسی و جدی که
در ایران افتاد، مثل اعتراضات آذربایجان که حزب در اطلاعیه اش آزادی
بیقید و شرط بیان را زیر پاگذاشت. در مورد آذربایجان مواضعی مطرح
شد که با کمونیسم کارگری خوانایی نداشت. رو به بیرن و جامعه مثلا
در برنامه زنده تلویزیونی اعلام شد "که من خودم ترکم"
یا جامعه ایران را"کثیرالملله" خواندند و از اینکه در
تبلیغات علنی حق جدایی به مردم آذربایجان تفویض شود جلوگیری کردند.
تا آنجا پیش رفتند که ازجریان تبریز، تئوری انقلاب و شورش در آوردند.
از همه چیز اسم بردند ولی جای یک موضع گیری سیاسی کمونیستی خالی
ماند. تعدادی از رفقا به این سیاست اعتراض کردند. برای جواب گویی
به یک رهبری منسجم و سر خط، طرح آرایش رهبری را مطرح کردند. مشخصا
در این مورد در ماه مه 2005 طرحش را ارائه دادند. برای کار رو به
جامعه قطعنامه، کانون های همبستگی کارگری و قطعنامه مبارزه علیه
فقر را نوشتند. همه از طرف لیدر و اطرافیانش با بی توجهی روبرو شد.
بعد از پلنوم 24 لیدر به یک سری عزل و نصب ها پرداخت با این بحث
که شما در تیم من نیستید یا شما مرا نقد میکنید. برنامه تلویزیونی
رفیقی را تعدیل کردند و رفیق مسئول تلویزون بخاطر کارشکنی های لیدر
و طرفدارانش مجبور به استعفا از تلویزیون شد.
مسئله اعتراضات کارگران واحد و بی مسئولیتی رهبری حزب در منعکس کردن
آن، بجای رشد حزب و سرحال شدن حزب از این حرکتها، به قطعنامه کارگری
که از طرف کمیته سازمانده و تشکیلات داخل به پلنوم 25 ارائه داده
شد منجر شد. قطعنامه ای بی سر وته، غیر واقعی و حتی به لحاظ آماری
نا درست.
قطعنامه کارگری ارائه شده به پلنوم 25 (که اسنادش موجود است و امیدوارم
آن دسته از رهبری که موافقش بودند روزی جرئت و شهامت سیاسی طبقاتی
بخود دهند و آنرا علنی کنند) جز حاشیه گویی و نادرست برخورد کردن
به جنبش کارگری هیچ محتوای کمونیستی نداشت. من جزو کسانی بودم که
بنا به دلائل زیر به قطعنامه اعتراض کردم.
1 تصویر درستی از مبارزه کارگران در ایران و بخصوص مبارزه جاری کارگران
شرکت واحد نداشت.
2 روشن نمیکرد که کارگران شرکت واحد در این موقعیت باید چکارکنند؟
3 تصویر درستی از موقعیت طبقه کارگر و فعالین کمونیستی کارگری یا
فعالین رادیکال جنبش کارگری نمیداد.
در نتیجه در قطعنامه بروشنی میتوان برخورد از نوع چپ سنتی به جنبش
کارگری را دید. چند رفیق دیگر از زاویههای مختلف آنرا نقد کردند.
پلنوم به این نتیجه رسید که قطعنامه در اختیار کمیسیونی گذاشته شود
تا آنرا تدقیق کنند. تا حال خبری از این موضوع نیست.
مسئله دیگر قطعنامه دیگری در مورد اوضاع سیاسی ایران بود. این قطعنامه
نیز بجای دادن تصویری روشن از اوضاع سیاسی ایران بعد از انتخاب احمدی
نژاد، بیشتر شعارگونه و خالی از یک جهتگیری کارگری کمونیستی بود.
رفقایی آنرا نقد کردند و حمید مجبور شد قطعنامه اش را پس بگیرد تا
در همفکری با تعداد دیگری از رفقا آنرا جرح و تعدیل نماید. پیشنهاد
کردند کسانی که نظرات تکمیلی دارند آنرا در اختیار حمید بگذارند.
متاسفانه این قطعنامه هم به سر نوشت قطعنامه قبلی دچار گردید.
در طول پلنوم 25 در بحثهای دو نفره و جمعی بخصوص بحث مشخص من با
رفیق حمید در رابطه با عزل و نصبهای بالای حزب و رهبری بود، (چرا
رفیق مسئول از تلویزیون کناره گیری کرد، برنامه های رفیق دیگر را
چرا محدود کردید؟ چرا نامه ها و بحثهای غیر سیاسی و غیر مستدل در
بالای حزب و فضای اتهام زنی دوباره بالا گرفته؟ چرا اتهام ناسیونالیستی
به هم زدن و طرف مقابل را به آگاهی نداشتن از جغرافیای کردستان متهم
کردن رواج یافته است؟) وقتی این سوالات را پرسیدم حمید تقوایی جواب
داد، اتوریته سیاسی در بالای حزب وجود ندارد که بتواند بالای حزب
را متحد کند. تا این مسئله حل نشود اوضاع به همین منوال خواهد بود.
اما در واقع حمید تقوایی و هم فکرانش تصمیم خودرا گرفتند و رئیس
دفتر سیاسی را با یک رای عوض کردند. پلنوم 25 هم به سر نوشت پلنوم
24 دچار شد که جز مخفی کردن واقعیات و اختلافات سیاسی از تشکیلات
و کادرها و نیز دادن یک اطلاعیه اغراق آمیزبه جامعه محتوای سیاسی
جدی نداشت. در فاصله بین پلنوم 25 تا 26 مباحث و جدلها اوج گرفت.
بخصوص در مقطع جنگ 34 روزه لبنان آشفتگی نظرات لیدر بیشتر نمایان
گردید. اولا لیدر از سایه سنگین منصور حکمت در حزب وحشت داشت و دارد.
تلاش کرد برای اثبات اتوریته سیاسی خود، بر قطعنامه در مورد فلسطین
(مصوبه دفتر سیاسی در ژوئن سال 2002) حاشیه نویسی کند. قطعنامه را
روی سایت گذاشتند اما با توضیحات اضافی و نالازم. تعداد زیادی از
رفقا به آن اعتراض کردند و خواستار توضیح شدند. من نظراتم را در
نامه زیر نوشتم.
"به رفقای دفتر سیاسی
موضوع قطعنامه حزب در باره فلسطین که روی سایت روزنه گذاشته شده.
با درودهای رفیقانه و آرزوی پیروزی برایتان، خسته نباشید.
سئوالی دارم امیدوارم جواب بگیرم. در قطعنامه دفتر سیاسی حزب درباره
مسئله فلسطین روی سایت روزنه مقدمه ای نوشته شده است. اولا بدون
امضاست، یعنی معلوم نیست چه کسی یا کسانی مقدمه براین قطعنامه نوشته
اند؟ ثانیا توضیحی نیست که چرا این مقدمه؟ و شرایط جدیدی که بهش
اشاره میشود چیست؟
آیا در دفتر سیاسی این تصمیم گرفته شده است؟
دستتان را بگرمی میفشارم
اوت 2006 31
اسماعیل مولودی"
لیدر در جواب نامه من نوشت؛
"رفیق اسماعیل عزیز
در مورد مساله توضیح بر قطعنامه فلسطین در آخرین جلسه دفتر سیاسی
بحث شد و فکر کنم شما هم در جلسه حضور داشتید. به نظر میرسد بحثها
برای شما کافی نبوده و سئوالاتتان پاسخ نگرفته است. گرچه طرف خطاب
نامه شما دفتر سیاسی است اما من از این فرصت استفاده میکنم و نظر
خودم را در مورد این مساله توضیح میدهم. امیدوارم سئوالاتتان پاسخ
بگیرد.
1- توضیح نوشته شده بر قطعنامه در متن سربرگ دار با آرم حزب آمده
است و روشن است که موضع حزب است. در چنین متنی امضای مجزای حزب پای
یک عبارت دوخطی کاملا غیر ضروری و مضحک میبود. این توضیح با تایید
من نوشته شده و این اولین بار نیست که من از جانب حزب حرف میزنم.
این جزو وظایف من است.
2- دفتر سیاسی تنها در مواردی باید دخالت کند که موضع جدیدی از طرف
من و یا هیات رهبری حزب (که مسئولیت این هم با من است) اعلام شده
باشد. من فکر نمیکنم اعلام اینکه یک قطعنامه حزبی علیرغم تغییر شرایط
بقوت خود باقی است حاوی هیچ نکته جدیدی باشد. در هر حال ارگان تشخیص
اینکه موضعی جدید هست و یا خیر نیز خود دفتر سیاسی است.
3- می پرسید "شرایط جدیدی که بهش اشاره میشود چیست". در
توضیح بر قطعنامه حرفی از شرایط جدید به میان نیامده. توضیح اینست:
"قطعنامه زیر چهار سال قبل در تاریخ ژوئن ٢٠٠٢ به تصویب دفتر
سیاسی وقت حزب کمونیست کارگری رسیده است. گرچه فاکتورهای سیاسی در
خاور میانه و در سطح جهانی تغییر کرده است، اما این قطعنامه همچنان
موضع حزب کمونیست کارگری در قبال مساله فلسطین را بیان میکند."
آیا کسی هست که معتقد باشد فاکتورهای سیاسی در خاورمیانه و دنیا
از زمان تصویب قطعنامه تا کنون تغییری نکرده است؟
4- در جلسه دفتر سیاسی در مورد سنت و علیرغم سنتها بودن این اقدام
و غیره هم صحبت شد. به نظر من این خط استدلال درستی برای ارزیابی
موضعگیری رهبری حزب و اثبات ضرورت دخالت دفتر سیاسی نیست. اولا بر
خلاف سیاستها و اسناد مدون حزبی که روشن و قابل رجوع هستند، سنت
و اینکه چه چیزی سنت هست و یا نیست خود امری باز و ناروشن و قابل
بحث است. و ثانیا سنت بودن و یا نبودن در خود چیزی را اثبات نمیکند.
په بسا سنتهائی که غلط اند و باید شکسته شوند و چه بسا امور بدیع
و بیسابقه ای که باید به سنت تبدیل شوند. بنا بر این سنت نمیتواند
معیار کار دفتر سیاسی باشد. معیار دخالت دفتر سیاسی همانطور که گفتم
جدید بودن سیاستها و موضعگیریهاست و در مورد مساله مود بحث هم همین
نکته باید نشان داده شود.
موفق و پیروز باشد
حمید تقوائی
7 سپتامبر 2006
رونوشت: دفتر سیاسی"
در جواب نامه حمید، من توضیح دادم که بر خوردش نادرست است.
سلام حمید عزیز
اولا من بتاریخ 31 اوت نامه را نوشتم و مثل اینکه رفیق مینا یادش
رفته بود. وقتی در جلسه پرسیدم گفت همین حالا بفرست و برایتان دوباره
میل کردم.
اما اصل موضوع
من مخالف نوشتن حاشیه یا مقدمه بر یک سند معتبر حزبی هستم، که گویا
مورد توافق است. چون هرگونه توضیح و حاشیه نویسی سوال بردار میشود
و روی اصل مطلب سایه میاندازد. حال بهر عنوانی ویا نیتی باشد. سند
معتبر تشکیلاتی درست است بقول شما آیه قرآن نیست ولی نمیتوان آنرا
بدلخواه عوض کرد یا برآن حاشیه نوشت.
مسئله اختیار و یا جبر هم نیست. متاسفانه چون ما مقرارات مدون نداریم.
نمیتوان تشخیص داد که هرکس در جای خود چقدر اختیار دارد. مثلا روشن
نیست که در صورت بروز مسائل اضطراری چه کسی حرف آخر را میزند. بهر
رو مسئله اینجا است، در وجود یک قطعنامه معتبر و نظر رسمی تشکیلات
چه لزومی دارد مقدمه یا توضیح نوشته شود؟ این نوشته یا مقدمه میخواهد
به چه چیزی جواب دهد؟ اما وقتی که قطعنامه ها و نظرات را میبینید
مشکل بتوان گفت که قطعنامه در باره مسئله فلسطین 2002 بدون کم و
کاست مورد توافق است.
نکته دیگر حداقل تا آنجا که در سنت حزبی است هرکس هر مقدمه یا حاشیه
بر یک سند بنویسد باید امضا خودرا بگذارد. و الا میطلبد که همه دفتر
سیاسی در مورد نوشته نظر بدهند تا معلوم شود که بهرحال این قطعنامه
با توضیحش از طرف حزب و دفتر سیاسی است. این فرق میکند که کسی بعنوان
مسئول یا دبیر در مورد نکته ای نظر بدهد ویا مسائل عمومی حزب را
نمایندگی کند. در هر مقامی بالاخره باید ضوابط و مقراراتی را رعایت
کرد.
سنت شکنی یک چیز است و میشود پیشنهاد داد ولی نمیشود هر دفعه بنام
سنت شکنی اسناد معتبر تشکیلات را زیر سوال برد یا سایه روشن رویش
انداخت.
بهر حال من فکر میکنم مقدمه یا حاشیه نویسی بر قطعنامه مورد توافق
جایز نیست.
11 سپتامر 2006
قربانت اسماعیل مولودی"
اما توضیحات حمید خلط مبحث بود. همچنانکه از جوابیه اش پیداست تلاش
برای تثبیت هژمونی شخصی است نه اینکه قطعنامه در خود جای سوال باشد.
مثلا، کی حرف آخر را میزند؟
بحثها و آنچه که اینجا میتواند مورد مناقشه باشد این است که متاسفانه
یک سند مدون تشکیلاتی مثل اساسنامه یا سند تعیین روابط حزبی بین
ارگانها و بالا و پایین حزب وجود نداشت که جایگاه هرکس را در هیرارشی
تشکیلاتی روشن کند. در پلنوم دهم رفیق منصور حکمت کلیاتی در مورد
مقررات تشکیلاتی نوشت (ولی با کمال تاسف مرگ مجالش نداد آنرا تکمیل
کند) این سند میتواند مبنای خوبی باشد ولی کامل و جوابگوی امروز
نیست. حمید از این مسئله استفاده میکند و برای خود حق وتو قائل میگردد.
همچنانکه از نامه اش پیداست میخواهد سنت شکنی کند!؟
در همین اثنا حمید تقوایی یک قطعنامه مشعشع در 9 بند در مورد جنگ
لبنان نوشت (تاریخ 5 سپتامبر 2006) که از هر طرف مورد نقد و ارزیابی
قرار گرفت. بدون اغراق قطعنامه بطور ضمنی در تایید تداوم سیاست های
اسرائیل و آمریکا بود که مانع حل مسئله فلسطین را اسلام سیاسی میدانست.
در صورتیکه میتوان گفت با وجودی که مسئله حماس و اسلام سیاسی حل
مسئله فلسطین را مشکل کرد ولی این اسرائیل بود که با کشیدن دیوار
و تجاوزات غیرانسانی به فلسطینی ها حماس را بزرگ کرد تا بدینوسیله
تجاوزات خودرا گسترده تر کند. مسئله فلسطین و اسرائیل جزو مناقشات
جدی و قدیمی خاورمیانه است و اگر سنجیده به آن برخورد نشود خطاهای
جدی سیاسی بوجود خواهد آورد. قطعنامه به یک جدل طولانی تبدیل شد
که بالاخره با هزار مشکل بعد شش بار رفت و برگشت به تصویب رسید.
اما پاشنه آشیل لیدر در مورد مسئله فلسطین و حق فلسطینی ها برای
داشتن سرزمین خود هنوز در سایه روشن است. در صورتیکه در قطعنامه
ژوئن 2002 بروشنی بر مسئله حق تعییین سرنوشت فلسطینی ها تاکید شده
است.
مسئله رهبری
مسئله رهبری و اینکه حمید تقوایی ادعا میکند که رهبر تیم است نه
رهبر حزب، جمعی از رفقا را بر آن میدارد که مسئله رهبری جمعی را
مطرح کنند. تا بتوانند همه جانبه حزب را هدایت کنند. بجای جواب مناسب
و سیاسی دادن به این مسئله حمید تقوایی همراه با عده ای دیگر یک
توطئه و کودتای تمام عیار را سازمان دادند که در پلنوم 26 خودرا
نشان داد. آدمهایی که با طرح رهبری جمعی موافق بودند را دعوت کرد
تا حمایتشان را از طرح رهبری جمعی پس بگیرند. برخوردهای غیر دمکراتیک
به کسانی که طرح را داده بودند و یا به هرکسی که بهر نوعی با طرح
رهبری جمعی موافق بود. این عده در اثنای پلنوم 26 تلاش کردند با
طرح مسائل حاشیه ای خودرا از زیر بار یک برخورد مسئولانه و کمونیستی
خلاص کنند. حمید پیشنهاد داد که سمینار حاشیه پلنوم 26 در مورد مسئله
حکمتیست باشد. (برای روشن شدن ذهن خواننده باید بگویم طرح بحث حکمتیست
در انجمن مارکس در استکهلم سال 2005 مطرح شد و نیز بار دیگر در کنگره
منصور حکمت در سپتامبر 2006 ادامه یافت. درست یا غلط این بحث طرفداران
و مخالفین خودرا داشت. حمید تقوایی از مخالفین این بحث بود. در کنگره
منصور حکمت تصویب شد که طرح این مسله حزبی نیست و حزب حزب ایدئولوژیک
نیست. هرکس میتواند در این بحثها شرکت کند یا نکند.) من و تعدادی
دیگر از رفقا پیشنهاد کردیم که حمید تقوایی بخاطر روشن شدن اختلافات
سیاسی بهتر است در جلسه حاشیه پلنوم 26 بر اصل قضیه و اختلاف نظرها
دست بگذارد. من مشخصا پیشنهاد کردم که مسئله اختلاف در مورد جنگ
34 روزه لبنان و نظرات حمید تقوایی است. بهتر است در مورد آن بحث
شود. حمید تقوایی پیشنهاد من را قبول کرد و موضوع بحثش را عوض کرد.
به نامه من در مورد بحث رهبری توجه کنید.
بحث رهبری و اوضاع کنونی
از اسماعیل مولودی
26 سپتامبر 2006
این روزها بحث در مورد پیشنهاد رفقا آذر ماجدی، سیاوش دانشور، علی
جوادی و نسرین رمضانعلی برای طرح رهبری بالای حزب داغ شده. نمیدانم
چرا؟ اکثرا رفقایی که مخالف این بحث هستند تلاش دارند حرف دیگری
را تکرار کنند. اگر نامه هارا نگاه کنید دو نکته مشترک دارند:
1 هیچ اتفاقی جدی در ایران نیافتاده و در نتیجه احتیاج نیست آرایش
رهبری دست بخورد.
2 همه تلاش دارند با ریز کردن کارهای رهبری حزب، رهبری را غسل تعمید
دهند و بسرش قسم بخورند که خوب کار کرده.
دوست دارم تا جایی که امکانش هست به این دو نکته جواب دهم. در جامعه
اتفاقات زیادی افتاده که باید رفقا آنرا ببینند. نمونه وار بگویم:
الف در مورد آذربایجان و تبلیغاتی که در مورد آذربایجان راه افتاد.
ب مسئله انرژی اتمی و بحث ایران در صدر اخبار دنیا
ج مسئله کارگری و بخصوص اعتراض و اعتصاب کارگران واحد، کارگران پتروشیمی،
کارگران در سنندج و ...
د انتخابات ریاست جمهوری و مهمتر از همه مسئله لبنان
رفقا همه اینها اتفاقات مهمی در حیات سیاسی جامعه ایران و مستقیما
خاورمیانه است و باید جدی گرفته شود. طبعا این مسائل بر روند حزب
ما تاثیرات جدی گذاشته و میگذارد. حال باید دید در کجای این اوضاع
ایستاده ایم و جواب به مسائل را چگونه داده ایم. به سر تیتر آنها
اشاره میکینم
ما در رابطه با آذربایجان و مسئله اش تاآنجا جلو رفتیم که اسم جنبش
انقلابی را بهش زدیم و نیز در مورد مسئله آزادی بیقید و شرط بیان
کم آوردیم. به نوشته های خود در این دوره نگاه کنید.
در رابطه با مسئله حاشیه نویسی بر قطعنامه فلسطین. با وجود آنکه
قطعنامه موجود (که ظاهرا همه بر آن توافق دارند) موضع مارا در رابطه
با مسئله فلسطین بروشنی و بدرستی بیان کرده، دادن قطعنامه دیگر نشان
میدهد که رفقا با این قطعنامه مشکل دارند. در جنگ لبنان روزی به
مردم در تلویزیون میگوئیم اسلام سیاسی ضعیف شده روز دیگر میگوئیم
قوی شده. سر در گمی ها از این نوع کم نیستند. این موارد مسائل مهمی
هستند که باید مورد نقد قرار گیرند.
از نطر تشکیلاتی : مسئولین عزل و نصب میشوند کسی نمیداند چرا؟ مسئولینی
که این حزب بدون وجودشان بزرگترین لطمه را خواهد دید. باید بگویم
این حزب به همه آدمهایش احتیاج دارد همه سرمایه های گرانبهای کمونیسم
کارگری اند. اینکه صحبت حذف کسانی میشود و یا فضایی بوجود میآورند
که اعتماد بهمدیگر را سلب کنند، دقیقا تیشه به ریشه حزب و دستاوردهای
چند دهه کمونیسم کارگری است. لطفا در مورد صحبتها فکر کنید و با
احساس مسئولیت به حزب برخورد کنید.
در مورد مسئله سازماندهی و کار داخل هیچ اطلاع درست و معیاری نیست
که حزب کارش بر چه چیز استوار است. آیا میدانیم کجا ایستاده ایم
و چکار میکنیم؟ آیا بحثها و پلاتفرم هایمان چند درصد پیش رفته؟ ارزیابی
از جنبشها و اعتراضاتی که بنوعی درش دست داشتیم وجود دارد که اعضای
کمیته مرکزی و رهبری حزب ازآن باخبر باشند و بتوانند بعنوان سند
معین فعالیتهای حزب در ارزیابی هایشان و نقشه عملهایشان بدان تاکید
کنند؟ بقول یکی از شرکت کنندگان در جلسه پالتالکی رفیق حمید مطرح
کرد و گفت، باتوجه به تلاشهای حزب درجریان شرکت واحد و نیز صحبتهای
امشب شما، میتوان دستور یک اعتراض عمومی داد؟
رفقا اشاره میکنند و میپذیرند که کمبودها هست. میشه این رفقا بگویند
کمبودها چیست و چه باید کرد؟
همه اینها مسائلی است که نشان میدهد رهبری حزب جوابگو نیست. تا کی
هی به گزارش ها گوش کنیم ولی صحت و سقم آنرا ندانیم؟ وضعیت تشکیلات
داخل چیست؟ از قرار و قطعنامه جنبش کارگری که در پلنوم 25 مطرح شد
و بهش انتقاد کردند چه خبر، چی شد؟ کجا رفت، کی جوابگوست؟
من نمیدانم چقدر مسئله به تغییر رهبری موجود مربوط میشود. ولی تا
همین جا نشان میدهد که رهبری اشکال دارد. وجود همین بحثها و شایعات
برداشتن این و آن. درست کردن تیم و شانه بالا انداختن که هیچ اتفاقی
نیافتاده همه و همه نشان میدهد در رهبری این حزب اشکالاتی هست. کمبودها
آنقدر عیان است که با نامه های حمایتی نوشتن خنثی نمیشود. اما رفقا
علی، سیاوش، آذر و نسرین با توجه به احساس مسئولیتشان این طرح را
داده اند. بجای جواب درست رفقا همه چیز را در این دیده اند: پس میخواهند
حمید را استیضاح کنند؟ من این استنتاج را ندارم. چون بحث رهبری تنها
حمید مثل شخص نیست. حتی باید این فضای آنقدر باز و ریلکس باشد که
اگر قرار است کسی استیضاح شود باید فرمول و اساسی داشته باشد. باید
از این نترسیم حتی استیضاح شویم. اگر اینجور نباشد معلوم است بلوغ
سیاسی نداریم.
پس بجای اینکه همه بگویند مشکلی نیست و دوفاکتو هم قبول کنند که
مشکل هست اما نمیگویند راه چاره و در رفت از این وضع چیست، لازم
است فکری کرد.
2 مسئله رهبری: اختلاف در درون هر حزبی مسئله ای عادی و باعث صلابت
نظر و پیشرفت سیاسی میشود. به قطعنامه مورد بحث فلسطین نگاه کنید.
نمونه بارز یک جدل درون حزبی و میشه گفت اگر نقد علی و آذر نبود
خدا میدانست به کجا میرسیدیم و سر از کجا در میآوردیم. اما در بعضی
از نامه های رفقا موضع گیری هایی وجود دارد که نادرست میباشد و متاسفانه
رفقا مخالف بحث چهار نفر مثل بیعت با رهبری اصرار دارند نامه شداد
و غلاض بنویسند و بگویند رفیق حمید خوب کار کرده و اصرار دارند همه
چیز را متوجه شخص او کنند. اینکار دو ضرر دارد.
اولا فضایی بوجود میآورد که هیچکس جرئت نکند به لیدر بگوید بالای
چشمت ابروست. و فضای هیاهو و جنجالی راه افتاده که هر کس از دور
ناظر باشد خواهد پرسید جریان چیست؟ دوما موفقیت های حمید زیاد یا
کم مدیون وجود تک تک کادرها و رهبرانی است که در این حزب هستند (قلم
میزنند، اعلامیه پخش میکنند، صندوق مالی بدست دارند و هر کار ریز
و درشت دیگر) اما جریان این است که این رهبری نتوانسته بدرستی جوابگوی
مسائل باشد و از امکانات و انرژی رفقا بدرستی استفاده نشده و نمیشود.
رهبری نباید این حق را بخود بدهد که بدون دلیل و توضیح کسی را عزل
و نصب کند. این سنت کمونیسم کارگری و حزب کمونیستی نیست. حزب ما
حزب احترام بدیگری و حزب اقناع است. رهبری یک لیدر صاحب اتوریته
مساوی با استفاده از انرژی و توانایی تمام کادرها و رهبران تشکیلات
است. لیدر نباید دارو دسته و تیم بازی در تشکیلات راه بیاندازد.
اینکه میگویند شما با تیم من نیستی و دیگری میخواهد مرا زیر سوال
ببرد، برخوردی از موضع اعتماد بنفس و اعتماد سیاسی قوی بخود نیست.
این سنتی حزبی و رفیقانه نیست. هر کدام از رهبران و مسئولین و حتی
اعضا این تشکیلات جای خاص خود را دارند. در این حزب برای همه جا
هست و نباید کسی کنار گذاشته شود. اگر اینجور نباشد پس مشکل جدی
است و باید فکری بحالش کرد.
شاید پرسیده شود آیا کار نشده؟ قطعا این جواب نیست. کار شده ولی
بستگی دارد چه انتظاری از خود و کار و موقعیت حزب خود داشته باشیم.
آیا میخواهیم بعنوان رهبر جنبش اجتماعی ظاهر شویم یا فقط موضع گروه
فشار را بازی کنیم؟ هر از گاهی جمهوری اسلامی میگوید یکی را اعدام
میکند. ما کفش و کلاه میکنیم، آکسیون راه میاندازیم و همه چیز میشود
جلوگیری از اعدام ایکس یا ایگرک (که بخودی خود بد نیست) اما بعنوان
تشکلی که بتواند با سازماندهی و جهت گیری پای یک پلاتفرم جهانی برود
وجود ندارد. کمیته اعدام دو نفر هستند یکی نشریه اش را در میآورد
و یکی دیگر اطلاعیه هایش را. چقدر همین کمیته توانسته اعضا وانسانهای
سکولار و جدی را بدور خود جمع کند و در پیشبرد کارها دخالت داده
شوند؟ حتی خانه های حزبی و کار روتین آنها جای سوال است.
البته این در مورد کلیه تشکلهایی دیگری هم مثل اول کودکان، سازمان
آزادی زن یا .... بنوعی صادق است. یا همچنانکه در بالا هم گفتم در
مورد کار داخل که برای همه مقوله ای مجهول است. اینها را بعنوان
مثال گفتم و قصد ارزیابی هیچ تشکلی را ندارم (و بقول معروف در مثل
مناقشه نیست)
اینها بحثها و مسائلی هستند که کم نیستند. نگوییم انشاالله که گربه
است. درست میشه. اینها به یک رهبری حاضر به یراق و منسجم احتیاج
دارد. رهبری که بتواند هر مهره اش را در جای خود سازمان دهد و از
توان و انرژیش استفاده کند. رفقا اوضاع کنونی باید مارا در پیشبرد
امر مهمی که بر دوش داریم مصمم و آبدیده بیرون آورد. علیرغم تنشها
ما باید این پتانسیل و هوشیاری را از خود نشان دهیم.
موخره
دوست دارم موضعم را در مورد اینکه رفقا در نامه هایشان اندر فوائد
رهبری رفیق حمید مینویسند چند جمله ای بگویم. من شخصا ارادت خالصانه
ای به حمید دارم و خودش اینرا میداند و در مقاطع مختلف هر کاری از
دستم بر آمده شخصا برایش کرده ام و میکنم. چون دوستش دارم. من وقتی
حمید میخواست در سمینار قبل از پلنوم 26 به مسئله حکمتیست بپردازد.
برایش نامه ای نوشتم و ازش درخواست کردم بحثها را روی مسائل سیاسی
ببرد بهتر است، چون در مورد مقوله حکمتیست و اینکه چگونه به حکمت
برخورد شود در کنگره منصور حکمت و در انجمن مارکس باندازه کافی بحث
شده.
حمید قبول کرد (البته اگرچه نامه ام را رسما جواب نداد ولی پیشنهادم
را باعملش پذیرفت) و موضوع بحثش را عوض کرد. بنا به پیشنهاد من روی
بحث لبنان خم شد. نقدهایی که از اول، آذر و علی مطرح کردند کلیه
رفقا را متوجه کمبودها کرد که تاکنون نتیجه بدی نداده است. پس از
نظر من، حمید جایگاه خودرا مثل هر رفیقی دیگر دارد و برای همه قابل
احترام است. اما اینکه در مباحث و اختلافات سیاسی همه چیز را به
سوگند خوردن سر لیدر خلاصه کرد زیاد جالب نیست. حتی این برای خود
حمید باید کسر شان باشد. چون خود حمید یکی از مهره های مهم ستون
فقرات این حزب و جنبش کمونیستی است. خوشبختانه حزب ما در این مورد
بزرگترین سرمایه انسانی در جنبش کمونیست ایران دارد که تا کنون تاریخ
ایران بخود ندیده است. ما بعنوان حزب سیاسی بر پلاتفرمهای سیاسی
و تشکیلاتی باید بیشتر خم شویم.
اینکه مسئله اتوریته در تشکیلات بعد از نادر مطرح است بر کسی پوشیده
نیست، حتی در حاشیه پلنوم 25 من این بحث را با رفیق حمید هم کردم.
تا آنجا که یادم باشد با هم موافق بودیم که بخشی از مشکلات تشیکلات
به این مسئله بر میگردد. با آگاهی به این مشکل جدی باید اجازه دهیم
و فضا را باز کنیم که جدلهای سیاسی راه بیافتد تا نظرات هرچه شفافتر
و کمونیستی تر شود. در این اوضاع درایت و رهبریت کمونیستی باید خودرا
نشان دهد. رفیق حمید نباید بخود مثل رهبر یک تیم نگاه کند. باید
در قامت کمونیسم کارگری و رهبر کمونیستی ظاهر شود که جوابگوی هر
تنش و اختلافی باشد بنوعی که به حرمت و شخصیت کسی توهین نشود و یا
کسی دست کم گرفته نشود. رفیق حمید باید بعنوان یک رهبر که خود منشا
اثر یک سبک کار کمونیسم کارگری باشد در جدلهای تشکیلاتی ظاهر شود
و من این انتظار و ظرفیت را در حمید و خیلی از رفقا میبینم.
اسماعیل مولودی "
اینها و مسائلی که مطرح کردم بنیاد اختلاف من با رهبری حزب بوده
و هست. این جدلهای من و رفقای دیگر و مباحثات قبلی ام در پلنوم 25
در مورد قطعنامه کارگری، باعث شد حمید تقوایی، رئیس هیئت دبیران
و شرکا در حزب به فکر توطئه و پاپوش دوزی برای افراد از جمله من
بیافتند.
پلنوم 26 و کودتای بخشی از رهبری برعلیه منصور حکمت و کمونیسم کارگری!
این پلنوم برای همه مردم دنیا شناخته شده است. خوشبختانه کسی پیدا
شد و آنرا افشا کرد و نگذاشت این توطئه ها در سکوت به فراموشی سپرده
شود (اگر در زمان استالین هم همچنین امکانی بود، بسادگی نمیتوانستند
آدمهای شریف و کمونیست را اعدام کنند یا به سیبری تبعید نمایند).
با افشای توطئه پلنوم 26 حمید تقوایی و همقطارانش کنترل بر اعصاب
خودرا از دست دادند و دیوانه وار تلاش کردند کسی را قربانی ماجرا
کنند. چون در سیستم فکری چپ سنتی انتقاد از رهبری قابل قبول نیست
و یا تا حدی قابل قبول است که تحت کنترل باشد. چپ سنتی به رهبر و
کلا مسئله هدایت تشکیلاتی بصورت رهبری قبیله و طایفه مینگرد. در
این نوع سیستم فکری کسی حق ندارد به رهبری انتقاد کند. زیرا از رهبری
یک تصویر بیشتر مذهبی و قدیسی میسازند. تصویری ربانی که هیچوقت دچار
اشتباه نمیشوند و از بدو تولدشان باید در رهبری باشند تا مرگ. درست
مثل کرملینی ها. این فضا و سنگینی سایه منصور حکمت بر آن بخش از
رهبری آنهارا به فکر توطئه علیه منصور حکمت انداخت. آنها آگاهانه
بوسیله افراد و طرفداران خود سه قطعنامه به پلنوم آوردند. اولی لیدر
را ربانی و قدیسی جلوه میداد. دومی درافزوده اش را در قاب طلا میگرفت
و سومی میخواست از شر حتی تصویر منصور حکمت خلاص شود.
این عده از رهبری درست برخلاف کمونیسم کارگری و منصور حکمت که همیشه
با نقد از خود و با نقد نظرات خود پویایی در حزب را بالا میبرد و
به کادرها جرئت میداد که بنویسند و نظر بدهند. (نمونه هایش فراوان
است. مثلا همیشه میگفت ما در از دست دادن موقعیتها استاد هستیم.
البته بیشتر منظورش رهبری و هدایت تشکیلات بود که خودش در راسش بود).
اما در سنت این بخش از رهبری فعلی اگر انتقاد کنی فورا بانگ بر میآورند
که چرا ما را استیضاح میکنید. به اطرافیانشان یاد میدهند که اندر
فوائد رهبری اشان بنویسند. بطوری که اگر اسناد مباحث مربوط به پلنوم
26 را بخوانید و یا به آنها دسترسی داشته باشید و نگاه کنید، میبینید
که آگاهانه یک یک طرفداران لیدر از خصوصیات برجسته لیدر و "درافزوده
هایش" اسم میبرند. در صورتیکه پلنوم هر حزب جدی و سیاسی جای
بحث تبادل نظر و جواب به اختلافات و نارسایی ها و در همان حال نقشه
برای پیشرویهاست.
حمید تقوایی در افتتاحیه پلنوم بجای یک بحث متین و رهبرانه داد میزد
چرا استیضاحم میکنید؟ بجای جواب سیاسی به مسئله طرح رهبری جمعی رفقا،
میگفت این طرح، طرح استیضاح من است. در صورتیکه هیچ نقد روشن وسیاسی
بطرح رهبری جمعی نداشتند و برای پیشبرد طرح خود شان پلنوم را بیشتر
به صحرای محشر خود تبدیل کردند تا به یک پلنوم سیاسی و جدی. در نتیجه
این نوع روش و سبک کار نابخردانه و شارلاتان مآبانه بود که آدمها
سرشان را بدیوار میزدند، گریه میکردند ویا خط و نشان برای این و
آن میکشیدند. پلنوم بهر رو به پایان رسید. تصمیم گرفته شد اسنادش
را علنی کنند. سایت کادرها را باز بگذارند تا همه از ماجرا با خبر
شوند. اما بعد از پلنوم حمید تقوایی بدستور خود سایت را بست و در
یک بحث به سرانجام نرسیده در دفتر سیاسی دستور دادند از پخش اسناد
خوداری شود. اما تاریخ این وقایع را فراموش نخواهد کرد. جنبش کارگری،
تئوری مارکس و درسهای منصور حکمت را دارد. درافزوده خوراک جریانات
غیر کارگری و دنکیشوتهای سیاسی است.
افشای اسناد!
نوید بشارت حاصل کودتای پلنوم 26 بود که آنرا علنی کرد. بعد از تحقیقات
و جعل سازی به من رسیدند. من در جلسه دفتر سیاسی در 23 نوامبر 2006
توضیح دادم و بهشان گفتم برای آدمها توطئه نکنید. برخورد سیاسی جواب
مسئله است. اگر به من بند کردید بدانید گلویتان پاره میشود. چون
دادتان بجایی نخواهد رسید تا اینکه اسناد کودتایتان را علنی نکنید.
عده ای از رفقای دفتر سیاسی با احساس مسئولیت کمونیستی برخورد کردند
و به حمید تقوایی و همدستانش در جلسه انتقاد کردند.
در جلسه کادرها و رهبری در 26 نوامبر باز نظرات و اختلافات سیاسیم
را گفتم. جلسه را طوری سازمان داده بودند که کسی سوال نکند تا وقایع
در بین تشکیلات آشکار شود. حمید تقوایی در ابتدای جلسه گفت کسی حق
سوال کردن ندارد. در صورتیکه اگر اجازه میدادند سوالات مطرح شود
حقایق ماجرا برای تشکیلات بیشتر روشن میشد. بخش کودتاگر رهبری تصمیم
خودرا گرفته بود. اسناد توطئه آماده و مرکز تحقیق کار خودش را تحویل
شان داده بود. چون این بهترین وسیله برای در رفتن از یک جواب مشخص
به سوال مشخص بود ، در پلنوم 26 چه گذشت؟ وقایع پلنوم 26 سند مستند
رسوایی سیاسی حمید تقوایی و همقطارانش است که تا ابد در تاریخ زندگی
سیاسی شان خواهد ماند. این عده بجای جواب سیاسی به مسئله، خود را
با جمع آوری اسنادی مشغول کردند که مورد پسند هیچ دادگاه منصف و
حتی دادگاههای بورژوایی هم نیست. جعل و پاپوش دوزی چاشنی رسوایی
پلنوم شان شد. همیشه شکست خوردگان سیاسی وقتی رسوایی شان بر ملا
میشود، برای جلوه دادن بی هویتی خود از بحث مشخص سیاسی طفره میروند
و عناصر و عوامل حاشیه ای را برجسته میکنند. سوال این است اسناد
پلنوم 26 کجاست؟
بحث آی پی یا کامپیوتر همیشه باز است. هر کس به اندازه یک نخودی
عقل سیاسی داشته باشد، میپرسد بحث های پلنوم 26 باید جواب سیاسی
بگیرد، حال از هر کجا مطرح شده باشد. قطعنامه های پلنوم 26 چی بود؟
سرنوشتشان به کجا کشید؟ آیا جرئت دارید کمی در موردش صحبت کنید؟
آیا خودتان را مسئول این اوضاع میدانید؟ سوال اینهاست. آدمهای سیاسی
و جدی کامپیوترباز نیستند. یک حزب باز و کمونیستی احتیاج ندارد تحقیق
کند بحث از کجا میآید. بلکه محتوای بحث و جایگاه بحث را جدی میگیرد.
بقول منصور حکمت فول ها را بعد بشمارید ولی بگویید کجا ایستاده اید؟
(نقل بمعنی از پلنوم 16 حزب کمونیست ایران سال 1368) مردم از حزب
نمیپرسند نوید بشارت چه شکلی است، چه ربطی به دیگری دارد؟ مردم ماجرا
را شنیده اند و منتظرند که برخورد سیاسی و نقد سیاسی دراین حزب معین
از زبان خود بانیان این ماجرا را بشنوند تا بتوانند قضاوت کنند.
مردم از حزب میپرسند، لطفا پلنوم 26 را بروایت خودتان تعریف کنید؟
آیا قطعنامه ای اصلا درکار هست یِا نه؟
مردم میخواهند بدانند گزارشات داده شده به پلنوم در مورد اوضاع سیاسی
ایران چه بوده؟ گزارش کمیته داخل و کمیته سازمانده چیست؟ اعضا میپرسند
چرا کمتر از انگشتان یک دست افراد و کادر در ایران داریم؟ پس این
همه گزافه گویی چیست؟ پیام حزب به کارگران و جنبش کارگری چیست؟ چرا
حزب کمونیست کارگری در طول دوسال گذشته هیچ مصوبه ای در پلنومهایش
نسبت به اوضاع سیاسی ایران و جنبش کارگری بیرون نداده است؟ اینها
برای یک حزب جدی و مسئول سوالهایی جدی و حیاتی است. مردم اطلاعیه
و گزافه گویی ها را باور نمکنند بلکه عمل و پراکتیک حزب را می سنجند.
حاشا از صداقت و شرافت کمونیستی!
در نامه و اسناد آخرآن بخش از رهبری که کودتا را سازمان داده بودند
و نتیجه 5 ماه کار شبانه روزی ارگانهای ریز و درشتان است میگویند
اسماعیل کامپیوترش را در اختیارمان نگذاشت. اولا این بحث کاملا دروغ
و شیادانه است. هیچوقت این مسئله مطرح نشد. تازه اگر هم مطرح میکردند
بهشان جواب میدادم. اول باید اتهام را تثبیت کنید. بعد یک هیئت منصفه
(یک گروه بیطرف) را انتخاب کنیم تا مسئله روشن شود. کامپیوتر را
در اختیار مرجع ذیربط میگذارند نه در اختیار گروهی که خود طرف دعوا
است.
چرا این را میگویم؟ حمید تقوایی و شرکایش درجایی دیگر در اسنادش
میگویند سعید دوستدار حزب در آلمان هم اسماعیل مولودی است. گویا
در تاریخ 13 اوت 2006 نامه ای از شخصی به اسم سعید دوستدار حزب نوشته
شده که من روحم از آن با خبر نیست. در جلسه دفتر سیاسی و کادرها
مفصل توضیح دادم. نوارهایش هست.
اما آقایان، هر انسان شرافتمندی این را از شما میپرسد. در 13 اوت
که پلنوم 26 برگزار نشده بود. اسماعیل مولودی هم عضو کمیته مرکزی
تحت رهبری شما بود آقای تقوایی. چرا همان موقع ازش بازخواست نشد؟
چه هدفی داشتید که این نامه را آنوقت با اسماعیل مطرح نکردید؟ این
نامه از 13 اوت تا حال کجا بایگانی شده بود؟؟!! برای چه منظوری در
نهانگاه نگهداشته شده بود؟! حال که اسماعیل مولودی از کمیته مرکزی
استعفا داده چرا این مسئله مطرح میشود؟ آیا این شرافت و صداقت کمونیستی
است؟ اینجاست که وقتی جریانی از نظر سیاسی رسوا میشود دست به توطئه
و حرمت شکنی خود و آدمها میزند. رسوایی سیاسی و شارلاتانیسم سیاسی
دو روی یک سکه اند.
ارزش مصرف بحث حزبیت چیست؟
رهبران کودتا وقتی شکست میخورند چند کار را با هم میکنند. دست به
پرونده های کهنه افراد میبرند. اگر پرونده نداشته باشند برایشان
پرونده درست میشود. بند تشکیلات را سفت میکنند. حکومت نظامی برقرار
میکنند و اندر فوائد دولت، ملت، کشور، انسجام، مذهب، فرهنگ ودین
و وحدت داد سخن میدهند. نظامیان سلاحهای زنگ زده را برق میاندازند
و میخواهند با برق سلاحها از مردم زهرچشم بگیرند. جالب است که بعد
از پلنوم 26 محبوبیت مطالعه حزبیت برای جمع کودتاچی بالای حزب جدی
شده است. چسبیدن به تشکیلاتچی گری اوج میگیرد. حتی اسناد فراموش
شده تشکیلاتی هم بکار گرفته میشود. آیا کسی هست بپرسد چرا؟ رفقا
بد جوری خودتان را گم کرده اید. تازه بفکرتان رسیده تشکیلات دارید؟.
قبلا تشکیلات را به تیم خودی و غیر خود ی تقسیم کرده بودید و میگفتید
شما در تیم من نیستی. حالا با این اوضاع دارید تشکیلات بازی یاد
میگیرید و میخ تشکیلات را سفت میکنید. نه آقایان همچنانکه قبل از
پلنوم 26 هم به شما یادتان آوری کردم و بحرفم گوش دادید، این دفعه
هم گوش کنید. لطفا بحثهای سیاسی پلنوم 26 را به جامعه نشان دهید.
نوید بشارت و من و هزاران نوید بشارت دیگر هم نظر خواهند داد. و
مردم هوشیار قضاوت خواهند کرد. مردم را دست کم نگیرید. مردم دوست
دارند حرفهای سیاسی و طرحهای سیاسی و قطعنامه های پلنوم 26 را ببینند
و قضاوتتان کنند.
حال چه اتفاقی افتاده که عده ای در رهبری حزب این همه جدی به حزبیت
چسبیده اند؟ البته جواب روشن است برای گریز از بحث مشخص و روشن باید
جنگ خارجی را سازمان داد و شیطان سازی کرد. باید از آنهای دیگر زهرچشم
بگیرند و نگذارند در پلنوم 27 بند را دوباره آب دهند. یکی از رفقای
حزب در نامه ای ضمن تاسف از اتفاقی که افتاده،
برایم نوشته "مسئله نوید بشارت مثل برکت جنگ ایران و عراق شد
برای حمید تقوایی و همقطارانش (جنگ ایران و عراق خمینی و اطرافیانش
را از زیر تیغ حمله مردم بجان آمده نجات داد و آنها جای خودرا سفت
کردند). حال رهبر و همه اطرافیانش چهار ماه است خود و تشکیلات را
با نوید بشارت و استعفای تو مشغول کرده اند تا از زیر بار رسوایی
سیاسی پلنوم 26 شانه خالی کنند"
یک مقایسه ساده!
من در سوئد جزو انسانهای سرشناس در جامعه هستم که همراه با هزاران
انسان سکولار علیه قتلهای ناموسی کار میکنم. شیوه برخورد حمید تقوایی
و اطرافیانش به مسئله پلنوم 26 درست مثل سرپرست خانواده مردسالاری
است که فرزندشان امر و رسومات خانواده را نقض میکند. اگرفرزند گیر
بیافتد، به دست باغیرت های خانواده اعدام میشود و اگر گیر نیافتد
محکوم به طرد از تماس با خانواده و اقربا. کودتاچیان پلنوم 26 به
پاپوش سازی و جعل اسناد اکتفا نکرده اند مرا به محرومیت اجتماعی
هم محکوم کرده اند. (حتما اگر والدینم زنده بودند آنها را دوباره
بخاطر فعالیتهای سیاسی من به تبعید میفرستادند) جمع هواداران کودتای
پلنوم 26 اطلاعیه محرمانه میدهند و مینویسند، کسانی که با اسماعیل
مولودی همکاری میکنند"از ارث پدری محرومند". این پیام
به تشکیلات است.
ایجاد سنت نا رفیقانه و غیر کمونیستی!
آوریل 1999 تعداد زیادی حزب منصور حکمت را ترک کردند. منصور حکمت
بجای هر برخورد برایشان آرزوی موفقیت کرد و گفت جا برای همه هست.
بروید حزب بسازید یا هر کاری دیگر.
حال نتیجه این همه سرخوردگی بخشی از رهبری حزب چیست؟ چرا باید استعفای
من، که فقط واقعیات را بیان کرده ام، این رفقا را از کوره بدر کند
و کنترل بر زندگی خودرا هم از دست بدهند؟ ماجرا روشن است بخشی از
رهبری حزب کمونیست کارگری در پایان یک دوره هستند. دوره جدی بودن
بعنوان رهبری مسئول وکمونیستی کارگری که از هر فرصتی برای رشد سیاسی
جنبش تلاش میکرد. حزبی که حرمت انسان در سرلوحه کارش بود. حزبی که
به اساس سوسیالیسم انسان است پای بند بود. برای بخش کودتاچی در رهبری
فعلی دوره این نوع حزب به پایان رسیده. برای این عده از رهبری حزب
دوره نقد سیاسی و نقد رهبری و نقش فعال کمونیستی داشتن کادرهای حزب
بسر رسیده. بعد از مرگ منصور حکمت در اولین فرصت ممکن حزب شقه شد
و در دور دوم قرار است این عده درافزوده ها را جانشین تئوری مارکسیسم
و خط منصور حکمت کنند. بنابراین پلنوم 26 برای عده ای در رهبری شروع
پایان سنت منصور حکمت بود. چون منصور حکمت سایه اش بر بخشی از رهبری
که قطعنامه دادند سنگینی میکند. آری بین این عده دوره حرمت به انسان
هم به پایان رسیده. بهمین خاطر حرمتی سیاسی هم برای خود قائل نیستند.
در سایه رهبری این افراد حزب از نظر اجتماعی به حزب تنفر از افراد
نیز تبدیل میشود. برای روشن شدن این مسئله دوست دارم به نمونه ای
اشاره کنم. البته نمونه ها زیادند و قبلا بحثش را کرده ام. ولی جدید
ترین آن روز 13 ژانویه 2007 بود.
من همراه یکی از رفقای کادر حزب در یک مصاحبه رادیویی با هم بودیم.
یعنی مسئول رادیو هر دوی مارا دعوت به مصاحبه کرد که در مورد پروژه
فستیوال میخک سفید صحبت کنیم (این رفیق دوستانه و صمیمانه با تشکل
میخک سفید همکاری کرد). بعد از مصاحبه بر گشتیم به خانه رفیقم. مشاور
کمیته مرکزی حزب بهش زنگ زده بود. رفیق من تلفن را برداشت تا بپرسد
رفیق مشاور کمیته مرکزی چکاری داشته؟ بعد از احوال پرسی مشاور کمیته
مرکزی رفیق من را مورد انتقاد قرار داد که چرا با اسماعیل مولودی
در رادیو بودی؟ رفیق من گفت که این موضوعی شخصی است و به کسی مربوط
نیست. مشاور کمیته مرکزی گفت مگر نمیدانی حزب همکاری با اسماعیل
مولودی را تحریم کرده؟ رفیق من جواب داد که من شخصا با اسماعیل همکاری
میکنم و تکرار کرد که این موضوع به کسی مربوط نیست. در این اثنا
ما همه، در منزل رفیقم به این ماجرا گوش میکردیم، کم کم پای خیلی
ها بمیان آمد. تا اینکه رفیق من به مشاور کمیته مرکزی اعلام کرد
بچه ام از نوع حرف زدن شما با من ناراحت شده است. مشاور این بار
لحنش عوض شد و گفت نه من انتقاد شخصی بتو دارم، آخر اسماعیل به رهبری
حزب ما توهین کرده. رفیق من گفت نه توهین نکرده، انتقاد کرده.
این خلاصه یک گفتگوی تلفنی بود که روی بلندگوی تلفن خونه دوستم همه
میشنیدیم.
این نوع تهدید پلیسی و دخالت در زندگی و روابط مردم چرا؟ در یک بحث
معین آوردن پای دیگران بوسط ماجرا و توهین چرا؟ پخش تنفر کور و شخصی
از انسانها چرا؟ ترور شخصیت و بی حرمتی به حریم زندگی خصوصی و روابط
شخصی آدمها چرا؟ چرا باید بخود اجازه داد برای روابط شخصی آدمها
تعیین تکلیف کرد؟ این نهایت بی پرنسیبی و سقوط سیاسی است که جماعت
کودتاگر در حزب مشغول اجرای آن هستند.
آری چون این عده از رهبری حزب کمونیست کارگری در سنت منصور حکمت
نیستند، دیگر حرمت و کرامت شخصی انسانها را هم جدی نمیگیرند. دوره
حرمت و کرامت انسانها برای این عده بسر آمده. فحاشی علنی به انسانها
در تلفن و مکالمات کار روز مره، روش طرفداران کودتای پلنوم 26 است.
هر تفکر سیاسی فرهنگ خود را به همراه دارد. کودتاچی هم فرهنگ خودرا
اشاعه میدهد.
در پایان امیدوارم که رفقای "فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری"
بتوانند با تلاش جسورانه خود سنت کمونیستی را دوباره به حزب برگردانند.
البته امیدوارم بخاطر حمایت من از فراکسیون دوباره در پلنوم 27 مورد
غضب قرار نگیرند و بتوانند کارشان را پیش ببرند و حزب را به ریل
منصور حکمت برگردانند.
پایان